تجاریسازی محصول؛ مفهوم، ضرورت و موانع
مراحل و مفهوم فرایند تجاریسازی
تجاريسازي فرايندي است که از تمام پتانسيلهاي ممکن استفاده ميکند تا کساني که در نوآوري فناورانه سرمايهگذاري ميکنند، بتوانند فوايد ايجاد شده به وسيله نوآوري را به دست آورند. بهعبارت ديگر، تجاريسازي فناوري بخشي از نوآوري فناورانه است و اگر نوآوري را از پرداختن به ايده تا ورود به بازار در نظر بگيريم، بدون تجاريسازي، نوآوري و در نتيجه فناوري وجود نخواهد داشت. تجاريسازي فناوري عبارت است از فرايند خلق محصول مناسب با قيمت مناسب براي برآوردن تقاضاي يک بازار. در تعريف ديگري که از تجاريسازي فناوري ارائه شده، فناوري و تجاريسازي از يکديگر تفکيک شده است. در اين تعريف فناوري دربردارنده محصول بوده و تجاريسازي بر ايجاد بازار، نام و نشان تجاري و بيشينه کردن سود حاصل از اين بازار تأکيد دارد. تجاريسازي يکي از روشهايي است که ميتوان به وسيله آن علم را به اقتصاد گره زد. از اصطلاح تجاريسازي تعاريف مختلفي ارائه شده است؛ برخي آن را صرفاً عمليات توليد براي ارائه و انتقال دانش فني به سايرين دانستهاند. برخي تجاريسازي را فرايند انتقال دانش و فناوري از يک شخص يا گروه به شخص يا گروه ديگر بهمنظور بهکارگيري آن دانش جديد در يک سيستم، فرايند، محصول و يا يک شيوه انجام کار تعريف کردهاند. در سادهترين تعريف، تجاريسازي به انتقال فناوري بسيار نزديک است؛ بهعبارت ديگر، فرايند تجاريسازي همان فرايند انتقال دانش و فناوري از دانشگاهها و مراکز پژوهشي به صنايع موجود يا کسبوکارهاي جديد است. تجاريسازي فرايندي پيچيده و متأثر از عوامل متعدد زيرساختي، فناوري، کسبوکاري، اجتماعي، سياسي، تاريخي و… است. عواملي که هرکدام ميتواند از يکسو عامل موفقيت تجاريسازي بوده و از سوي ديگر با بروز اشتباهات معمول در فرايند تجاريسازي مانع موفقيت آن باشد. طي کردن مسير ايده تا محصول و به بازار رسانيدن آن، دغدغه اکثر کارآفريناني است که با ايدههاي نوآورانه قدم به عرصه کسبوکار ميگذارند. واقعيت اين است كه هيچ الگوي قطعي و بلامنازعي در اين زمينه وجود ندارد و ميتوان گفت که تجاريسازي بيشتر يک (هنر) است تا علم. باتوجه به تعاريف فوق، تجاريسازي فناوري را ميتوان به بازار رسانيدن يک ايده يا يک نوآوري دانست و ازاينرو، امروزه تجاريسازي به يکي از حلقههاي اصلي فرايند نوآوري تبديل شده است. پژوهشگر ابتدا بايد ايده را خلق کرده و پرورش دهد. سپس در مرحله توسعه، آن را به فناوري موردنظر تبديل کند و در نهايت وارد مرحله تجاريسازي فناوري شود. فرايند توسعه و تجاريسازي فناوري جديد، يک فرايند ساده و خطي نيست؛ بلکه فرايندي بسيار پيچيده و چند مرحلهاي بوده و مراحل مختلف آن مستلزم ايفاي نقش بازيگران مختلف با توانمنديهاي متفاوت است (کمیجانی و محمودزاده، 1387).
ضرورت تجاریسازی
اهمیت اقتصادی دانش تنها هنگامی آشکار میشود که از آن در بهبود بخشیدن عرصۀ مؤثر تولید استفاده شود. به همین دلیل است که جریان دانش و انتشار تکنولوژی اهمیت پیدا کرده است. در بخش دانشگاهی دیگر ذخیرهسازی دانش به تنهایی راضیکننده نمیباشد، بلکه اطمینان از کاربرد دانش بهگونهای که جامعه بتواند از منافع سرمایهگذاری در تحقیقات بهرهبرداری نماید، یکی از اهدف اصلی تحقیقات دانشگاهی است. بهطورکلی جامعه مستقیماً از منافع تحقیقات دانشگاهی بهره نمیبرد. مگر آنکه راهکارهایی طراحی شود که نتایج تحقیقات به شرکتها، کارخانههای بخش عمومی، یعنی عاملان اقتصادی که در زمینه سرمایهگذاری تجاری تخصص دارند، سپرده شود مشروط به اینکه منافع دانشگاه تأمین گردد. اگر این دیدگاه را بپذیریم که توانایی جامعه در بهرهگیری از تحقیقات دانشگاهی که بالقوه قابل تجاریسازی هستند افزایش مییابد، باید به این نکته نیز توجه داشته باشیم تا زمانی که نتایج این تحقیقات به شرکتهای بخش خصوصی و عمومی انتقال نیابد و توسط آنها به کار گرفته نشود آن هم با یک تسریع و اغتنام وقت مناسب انتقال، عملاً سودی از پژوهش عاید مردم و یا دانشگاه نخواهد شد. بنابراین نتیجه سیاستهای حاکم بر تحقیقات دانشگاهی باید انتقال سریع نتایج این تحقیقات به شرکتهای بخش خصوصی و عمومی با همکاری دستگاهها در راستای نفع عمومی باشد (چراغعلی و همکاران، 2021).
موانع تجاریسازی
امروزه موانع متعددي همچون: موانع سياسي، حقوقي، اقتصادي، ساختاري و سازماني، ارتباطي، محيط زيستي، عدم درك بازار و توانایيهاي كافي نيروي انساني و… سد راه فرايند توسعه فناوري و تجاريسازي در كشور ميباشد. پيچيدگي و چند تخصصي بودن توسعه فناوري و تجاريسازي و كمبود تجربه مستند در اين زمينه از يكسو و قوانين ارتقاء اعضاء هيئت علمي كه بخش زيادي از توان آنها را به خود اختصاص داده از سوي ديگر و نيز نبود ارتباط مستحكم دانشگاه و صنعت از موانع اصلي دستيابي به اين مهم ميباشد. از آنجایي كه مقوله فناوري و تجاريسازي همچون اغلب زمينههاي توليد صنعتي، مصرف، آموزش عالي و حتي پژوهش، يك موضوع الگوبرداري شده و وارداتي به كشور بوده و براساس نياز واقعي جامعه شكل نگرفته است، تشخيص سرنخ اين کلاف كه از پيچيدگي خاصي برخوردار است كار سادهاي نميباشد. حل مشكل چگونگي برقراري ارتباط مؤثر بين دانشگاه و صنعت و تقاضامحور نمودن تربيت نيروي انساني متخصص و نيز انجام پژوهشهاي بازارمحور سالهاست عليرغم پرداختن به اين موضوع، راهكار اجرایي مناسبي ندارد. شكاف بين انگيزههاي دانشگاهي در تحقق قابليتها و علائق موجود و انگيزههاي تجاريسازي در تحقق آنچه بايد به فروش برسد، شكافي نيست كه بهسادگي پر شود. تعدد و تكرار پژوهشهاي بدون مشتري، محقق را توجه به رضايت متقاضي پژوهش و بازار آن غافل نموده و همان كه وسيلهاي براي ارتقاء وي فراهم سازد كافي انگاشته ميشود. كمتر پژوهشي با هدف تجاريسازي و پاسخگویي به يك نياز صنعتي صورت ميپذيرد. اولويتهاي پژوهش و فناوري كشور اغلب يا ناشناخته باقي ميماند و يا آنچه از سوي وزارتخانهها، سازمانها و شركتهاي توليدي دولتي اعلام ميگردد نيازهاي كوتاهمدت جاري پژوهشي يا مهندسي اين مؤسسات است (عبدالملکی و خلیلی، 1393).
دیدگاهتان را بنویسید